[2]
از من ۲ ،۳ سال پیش واقعا چیزی نمونده
ادمی که فکر میکرد میتونه خیلی چیزا باشه
اول از همه توی کنکور باخت
دنیا خشن زد تو صورتش و به خودش اوردش
حالا بیشتر به این زندگی عادت کردم
به دانشگاه به درساش به دوری از بقیه به تنهایی های خیلی طولانی
راستش حتی برام عذاب آور نیست
از ادمی که عاشق سفر بود تبدیل شدم به کسی که دوست داره تو خوبه تنها بمونه و فیلم ببینه
مثل قدیما دیوونه شنا کردن نیستم حتی استخرم نمیرم
زیاد نقاشی نمیکشم
ورزش هم نمیکنم
البته دانشگاه در برابر همه چیزایی که گرفت بهم تجربه های جالبی داد
مثلا اولین پیاده روی اربعین زندگیم اونم بدون خانواده یا دوستام
تنها با یه کاروان غریبه در حالی که فکر میکردم از پسش بر نمیام و اومدم
اولین سفر مشهدی که با دوستام رفتم
انلاین شاپی که به لطف دانشگاه پا گرفت
اولین نمایشگاهی که دانشگاه بهم داد
و خیلی اولین های دیگه
از یه آدم خجالتی رسیدم به کسی که حتی به حراست دانشگاهم اکسسوری فروختم
دیگه برام سخت نبود شنیدن کلمه نه از دیگران
خب راستش خیلی شوخ طبع تر شدم از اون بعد جدی فاصله گرفتم ،شاید فهمیدم زندگی اونقدرا هم جدی نیست که ما جدی میگیریمش
بیشتر غصه میخورم اما زودتر فراموش میکنم واسه چی ناراحت بودم
داداشمو رو اذیت میکنم زندگی لذت بخش تر میشه😂
با مامان مسخره بازی در میارم
وقتیم ناراحتم به فیلما پناه میبرم
گاهی حسرت داشته های دیگرانو میخورم گاهی خودمو نگاه میکنم
گاهی گریه میکنم
گاهی میخندم
مثل همه آدما
توی دنیای امروز در حالی که میبینم همه چیز مثل یه دومینو داره میریزه و من نمیتونم جلوشو بگیرم
پس تصمیم گرفتم جلوی ریختن دمینو های زندگی خودمو بگیرم...