Home

ویتامین ن

@
<-BlogAbout->
♡ Me @ meroij27

من چی کار کنم؟

@Me- چهارشنبه چهاردهم مرداد ۱۴۰۵ 21:14

بنده یه دختر دایی دارم که بهش بگیم خانم ایگرگ ایشون یه سال از من کوچیکتره و تقریبا اولین دوست زندگی من محسوب میشه

اوایل همه چیز خوب بود تا اینکه من یکم بزرگ تر شدم بگیم حدودا ۸ ،۷ سالگی و عقلم بیشتر میرسید

و متوجه شدم که چقدر با هم متفاوتیم

و چقدر خانم ایگرگ کودک و من چقدر بیشتر میفهمم

نه اینکه من خیلی بیشتر از همسن و سال هام بفهمم در واقع این خانم ایگرگ بود که یکم عقب تر از بقیه بود

این خیلی منو اذیت میکرد

مثلا ما قایم موشک بازی میکردیم و هممون هر بار یه جای جدید قایم میشدیم و اون همیشه میرفت زیر تخت

خیلی لجوج بود البته به نظرم هنوزم هست

و خب خانم ایگرگ برای من ادم بدی نبود در واقع رفیق بچگی هام بود اما واقعا برام اذیت کننده بود انگار من با یه ادم با تفاوت سنی ۵ ،۶ سال دوستم نه یک سال

ما خیلی از نظر ذهنی داشتیم فاصله میگرفتیم

حالا ما بزرگ شدیم

من هنوز برای اون رفیق بچگی هاشم

ولی اون برای من یه ادم کسل کننده

چرا؟ چون خانم ایگرگ انقدر تحت فشار خانواده بوده برای اثبات خودش برای اینکه بگه من بزرگ شدم

انگار الان همش داره نقش یه ادم بزرگ رو بازی میکنه

انگار نرمال نیست

اون دائم وقتی منو میبینه درددل میکنه و از غصه هاش میگه

من حوصله حرف هاشو ندارم

میدونم خیلی خسته اس میدونم زندگی خیلی براش سخته ولی واقعا نمیدونم چه کاری میتونم براش انجام بدم

به نظرم نفر اولی که میتونه بهش کمک کنه خودشه

اون دائم دوست داره با من حرف بزنه ولی من واقعا از حرف زدن باهاش لذت نمیبرم چون من دوست دارم بگم بخندم دوست دارم با دیگران شوخی کنم

اما خانم ایگرگ خیلی جدیه به شوخیای من نمیخنده

حرفای فان نمیزنه

همه حرفاش درمورد بدبختیاشه و همش داره میناله یا حرفایی میزنه که واقعا برام کسل کننده اس

خب من باید چیکار کنم

هم دلم براش میسوزه هم واقعا حوصله هم صحبتی با اون رو ندارم🥲