بعد از مدت ها داییم اینا از تهران اومدن
این دو روز واقعا خوش گذشت
زن داییم همیشه خونمون که میاد برا هممون کادو میاره
هر بارم برا من یه چیز جینگولی میاره این دفعه برام خودکار اکلیلی اورده بود 🥺🥹
شب که خونمون خوابیدن تا نزدیک صبح بیدار نشستیم با زنداییم چرت و پرت گفتیم تازه نصف شب تو کوچه دعوا شد با هم رفتیم تو تراس اونجا هم مسخره بازی در آوردیم😂🤣
عصر هم که همه رفتن بیرون منو دختر دایی هام تا تونستیم مسخره بازی در اوردیم
خوراکی خوردیم ،رقصیدیم، حرف زدیم
شب رفتیم پارک یه عالمه سرسره بازی کردم ، رفتیم رو این ورزشیا کشتی بازی کردیم🤣🤣
از کوه بالا رفتیم رو صندلیای کج سر خوردیم
مسابقه دو دادیم، روی عرشه وایسادیم ساحلو نگاه کردیم😂
خلاصه که بعد از مدت ها احساس کردم زنده ام احساس کردم کودک درونم شاد شده🫠🙂↕️