Home

ویتامین ن

@
<-BlogAbout->
♡ Me @ meroij27

دبیرستان

@Me- چهارشنبه بیست و هشتم مرداد ۱۴۰۵ 2:10

دروغ چرا دلم بدجوری برای دبیرستان تنگ شده

ادما تو دبیرستان انگار یه حال دیگه ان

یه جور دیگه ای شادن

انگار دغدغه هاشون خیلی کوچیک تره ذهنشون خیلی پر انرژی تره

دلم میخواد اول مهر باز راه مدرسه رو برم

برم تو مدرسه ببینم داره یه دعایی بخش میشه در حالی که مدرسه تقریبا خالیه

برم سمت کلاسی که فقط یکی دو نفر توش نشستن اونا هم خوابن

منم سرمو بزارم رو میز

منتظر دوستام بشینم

ریحانه ها و زهرا بیان مسخره بازی در بیاریم

برم بالا سر پریا بهش گیر بدم بهش بدهکاری اونم بخنده رو لپش چال بیوفته

برم به یاسمن بگم زندگی خستم کرده اونم بگه بگیر به عنت😂

برم پیش مائده برام از خوابای ترسناک و فیلمای وحشتناکی که دیده با ذوق تعریف کنه

با ریحانه ها و زهرا برم زنگ تفریح و تو حیاط بشینیم

بریم کنار اون درختی که همیشه زمین زیرش پر گل بود

بریم ته حیاط کنار درخت توت

بازم توت بچینیم

بازم اب بازی کنیم

بازم زنگ تفریحا بشینیم تو سالن طبقه بالا کنسرت بچه ها رو تماشا کنیم

بازم برم تو کلاس ببینم بچه ها دارن موهای همدیگرو میبافن

بازم تو کلاس بحث دینی و عقیده ای راه بندازن ما نارنگی بخوریم نگاشون کنیم😂

بازم پریا بشینه از اهنگ زدناش بگه بازم پریا بغلم کنه

بازم ریحان بهم بگه شونگول

بازم ریحانه خاطره بگم بخندیم

من براش چیزای پشم ریزون تعریف کنم ریکت بره

بازم زهرا جدی سر کلاس به ما سه نفر بگه ساکت باشین ما بازم حرف بزنیم

چقدر دلم تنگ شده

برای کلاس

برای زنگ تفریح

برای بچه ها

برای سالن بالا

برای حیاط مدرسه و درختاش

برای ناظم بی خیالمون

برای ام البنین که میتونستم هر روز ببینمش

برای از این کلاس به اون کلاس رفتنم

برای اتاق مشاوره ای که محل بازی ما بود😂

خلاصه بگم دلم برای دیوونه بودن برای آزادانه بیان کردن خودم برای دوستام که میزاشتن من همون هلیای دیوونه باشن تنگ شده🫠