امروز اشتباهی به جای ساعت ۸ ساعت ۷ رفتم دانشگاه💆♀️🗿
ولی همین اشتباهم باعث شد چند تا برچسب بفروشم
یکی از مسئولای ازمایشگاه گفته بود اکسسوری میخواد و من همه چی رو براش برده بودم
ساعت ۹ و نیم امتحان بود ساعت ۹ بهم گفت بیا بریم اتاق یکی از بچه ها ببینیم
و بله خانم ایکس همه همکاراشو جمع کرده بود که بیان اکسسوری های منو ببینن🥹😂
یه جورایی برام خیلی ارزشمند بود🫠
نزدیک ۹ و نیم بود وسائلو جمع کردم رفتم امتحان دقیقا خانم ایکس مراقب امتحان بود😂
و اخرش گفت یکی دیگه از همکارام بازم اکسسوری میخواد اگر تونستی برو پیشش
و معلومه که میتونم😃
وسائلمو چیده بودم که خانم ایگرگ ببینه نشسته بودم برا خودم یهو خدماتی دانشگاه اومد تو و آشنا بود کلی سلام علیک کردیم
سال قبل توی کاروان راحیل بود و بهش اکسسوری فروخته بودم
خیلی زیادی همه منو میشناسن خیلی خطرناکه😂😂
تقریبا نزدیک ۱۱ بود که مائده زنگ زد بیا لاوی دانشگاه جایزه اتو بگیر(به شکل معجزه آسایی توی مسابقه عکاسی دانشگاه برنده شدم😂😂)
جایزه یه فلش ۱۶ گیگ بود =>
و امروز به ظهر رسید:)))